تبليغات X

زیاد نخند دل درد می گیری

ارسال برای دیگران
يكي از جوانان عبد العزيز به چشمش بيافتاد دختي تميز به دختر همي گفت دخت بلا شدم من به عشق رخت مبتلا عجب ناز و افسونگري نازنين تو در آسماني و من در زمين تو را خواهد اين دل بيا ساز كن مرا با سر انگشت خود ناز كن بيا در كنارم كه بويت كنم ببوسم سپس زير و رويت كنم به دستم بگيرم دو پستان تو بليسم لاي پاي زيباي تو كمي دخترك داد و فرياد كرد سپس هر دو پستانش آزاد كرد بگفت اين دو پستان من مال تو دلم خواست بينم كنون حال تو بيا و دو پستان من ناز كن سپس زيپ شلوار من باز كن همي زيپ شلوار او باز كرد نگاهي به آن يار دمساز كرد زبان زد به آن گوشت عبدالعزيز بديدا عجب هست اين كس لذيذ همي خورد و زان سير هرگز نشد بگفتا زكس برتر هرگز نبد چو دختر در اين حال اورا بديد به پا شد و كيرش به دندان گزيد بگفتا كنون وقت خوابيدن است همين لحظه هنگام گاييدن است بيا و در بسته را باز كن در اين لحظه تو كردن آغاز كن بخوابيد و پايش كمي باز شد برون شد كسش وه عجب ناز شد كس دخترك له له آغاز كرد در آن لحظه عبدل كمي ناز كرد همي دخترك گشت ديوانه سر بگفتا بكن زود اي كره خر بفهميد تا كس شده خيس و ليز بچسباند كيرش بر آن كس تميز بچسبيد تا كير بر دخترك بگفتا فرو كن در آن كم سرك كمي رفت تو كير عبدالعزيز برون شد ز كس آب و شد ليز ليز به داخل نمودش كمي بشتر و كس داشت هر لحظه افسون شرر ببلعيد كيرش چونان گشنگان پسر هم نمودش چنين و چنان از اين رفت و آمد از او آ وو جون بيامد زكس نهر آبي برون برفت و بيامد در آن كس مديد ولي كس هنوز آب عبدل نديد ز دختر همي آب آمد فزون ولي كير عبدل مثال بتون كس دخترك گشت هم آش و لاش هنو كير عبدل چونان سرو و راش دگر دخترك بود در آسمان و عبدل بيافتاد در فكر كان به دختر بگفتا عزيز دلم عزيز دلم يار اين محفلم دل من هواييه كونت شده هوايي پشت درونت شده بيا و كمي كون به من عرضه كن دگر پاك كير مرا قبضه كن شنيد اين سخن دخترك گفت جون بيا و تو كيرت بكن توي كون چنين گفت و برگشت روي شكم فرو كرد در كونش آرام و كم بگفتا فشارم بده زود خوب تو كيرت رو محكم به كونم بكوب از آن لحظه عبدل دگر داغ شد دو تخمش همي گرد و هم چاق شد به يكباره تا ته نمودش درون از اين ضربه گرديد هم پاره كون دگر دخترك واي فرياد كرد ولي از جولو كوس او باد كرد بگفتا كه مردم مرا آب ده كه بيتاب گشتم مرا تاب ده همي آب خواهم بريزش درون كه آب است مرحم براين زخم كون همي عبدلي چپ چپش تند شد به يك لحظه اعصاب او كند شد تمام بدن سست و خود خلسه شد دو تخمش چونان سنگ كوبنده شد بيامد زكيرش همي آب مني در آن لحظه بودند بس ديدني دو چشمان دختر دگر مست مست ز عبدل همي آب بودي كه جست چو پر كرد آبش در آن كون ناز بيافتاد چون مرده با دست باز كفلهاي دختر دگر خيس شد همي نمره عبدلي بيس شد
|لينك ثابت| نوشته شده توسط www.smsjok.blogtak.com در 2 دي 1385 و ساعت 15:24+ ارسال نظر
نويسنده : فردین
کنون کیر من تا به کونت رود
که دیگر ننویسی چنین مکتوب
12:37 , 3 اسفند 1386 .. ارسال شده توسط فردین (سايت - ايميل)